یه چیزی که اول کاری خیلی مهمه اجتناب از پروژه های وقتگیر با حاشیه سود 200 هزار تومنه
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 12:24  توسط پانته آ د  | 

یه نتیجه تابلویی که تازگی ها بهش رسیدم اینه که اصلاْ نباید توی مناقصه شرکت کنم

معمولاْ اون چیزی که در مورد اکثر مناقصه ها صادقه اینه که برنده از پیش معلوم و یا تقریباً معلومه

همچنین شرکت توی مناقصه معمولاً هزینه بر و وقت گیره و از اونجا که یه شرکت تازه تاسیس حتی اگر هم برنده مناقصه از پیش معلوم نباشه شانس برنده شدن بالایی نداره بهتره وقتشو برای کارای بهتری صرف کنه.

همچنین از دیگر نتایج ابتدایی و پیش پا افتاده ای که ما تازه بهش رسیدیم اینه که ارسال کاتالوگ رنگی با پست خیلی بهتر از فکس های سیاه و سفید و بی کیفیتی که ممکنه دور انداخته بشه، و از همین پست کردن کاتالوگ این هفته چند تا تماس خوب داشتیم.

دیگه همین، تجربیات من فعلاً به همین چپزا خلاصه میشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 16:10  توسط پانته آ د  | 

اون چیزی که برای یه بیزنس لازمه تنها انگیزه و هیجان و آرزو نیست. یعنی هیجان و آرزو انقدرا مهم نیست چون وقتی با واقعیت کسب و کار مواجه میشی دیگه چیزی ازش باقی نمیمونه

یادمه دبیرستانی که بدوم یکی از دوستام گفت تابستون میای بریم تو تعویض روغنی کار کنیم ؟

نمی دونم حکایتش چی بود ولی اون موقع از شدت ذوق نفسم بند اومده بود حالا بماند که بهمون اجازه ندادن بریم اونجا ولی مسئله اینه که اگه میرفتم بازم نظرمون همون بود؟ یا بازم از فکر پوشیدن شلوار پیشبندی رنگی تعویض روغنی ذوق میکردیم؟

خلاصه که قبل از راه اندازی یک کسب و کار خیلی مشورت کنین و خیلی فکر کنین و با خیلی ها صحبت کنین و حتماْ تیم خوبی تشکیل بدین و از همه مهمتر کاری رو شروع کنین که توش مهارت دارین. مثلاْ اگه هرگز ساز نزدین و حتی توی آموزشگاه موسیقی کادر اداری هم نبودین قطعاْ هزار سال زمان لازمه که بفهمین چی به چیه و بازم بعیده تو راه اندازی یک آموزشگاه موسیقی راه به جایی ببرین.

همه اینا اشتباهات من بوده و بهشون هم ناامیدانه اعتراف می کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 17:20  توسط پانته آ د  | 

امروز با مفهوم عمیق و جذابی به نام مفاصا حساب بیمه آشنا شدم.

مفاصا حساب بیمه بدین معنیه که روی قراردادی که می بندی باید یه مقدار زیادی یعنی 16.67%  به تامین اجتماعی پرداخت کنی. حالا چراشو هنوز نفهمیدم ولی برای من که از سر جهالت واسه این پروژه قیمت پایینی پیشنهاد داده بودم خیلی نامطلوب بود تازه کلی خوشحال بودم که به! چه مزایای رقابتی ما داریم و سایرین ازش بی بهرن!

حالا نکته دیگه اینجاس که از صبح هرچی زنگ زدم این دفاتر بیمه و داخلی بخش مشاوره رو می گرفتم یا کسی جواب نمیدادن یا پای تلفن جواب سربالا میدادن، حتی یه خانم نه چندان محترمی هم لطف کرد و گوشی رو قطع کرد. خیلی دلم می خواد از رئیس سازمان تامین اجتماعی خواهش کنم یکبار و فقط یکبار تلفن های سازمان خودشو به عنوان ناشناس بگیره و از الطاف کارکنان و فرهنگ غنی سازمانی خودش به صورت مستقیم بهره مند بشه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 0:13  توسط پانته آ د  | 

یه پروژه خیلی خیلی بزرگ بهمون پیشنهاد شده که باید ۱۵ روزه تموم شه اگه من میخواستم زمانشو تعیین کنم قطعاْ زیر سه ماه پیشنهاد نمیدادم

و واقعاْ هم نمی دونم چطوری مدیریتش کنم. چون احساس می کنم زمانش به ما تحمیل شد و راستش ترسیدم که خیلی چونه بزنم و کارفرما کلاً از اینکه با ما کار کنه منصرف بشه. وفکر می کنم می بینم حتی شرکت های بزرگ هم ممکن بود انجام ۱۵ روزه این کارو نپذیرن.

 نمی دونم که این درسته یا نه ولیکن نمیشه فرصت های معدودی که برای شرکت پیش میاد رو هم از دست داد. فکر می کنم من اگر یه مدیر میانی تو یه شرکت بزرگ بودم هیچ وقت زیر بار همچین قراردادی نمی رفتم و سفت و سخت مقاومت میکردم، ولیکن الان چی؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 17:38  توسط پانته آ د  |